

یا هادی الامم
سعید دربان متوکل
مامور شده بود که شبانه
خانه ات را غارت کند
به خانه ات که رسید نردبان گذاشت
روی بام خانه رفت
توی تاریکی دنبال جای پا می گشت
که از بام پایین بیاید
کسی به اسم صدایش زد
صدای مهربان شما بود
گفتی : سعید!
تاریک است
صبر کن برایت چراغ بیاورم
آقا جان !برای ما هم چراغ بیاورید
تاریک است راه …
#امام_هادیع?
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط مريم بختياري سفلي در 1399/11/26 ساعت 10:29:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید